تبليغاتX
کهکشان


کهکشان

گوناگون

خداي مهربان من!
در اين هنگامه سحر كه تيرگي رو به نيستي مي‌رود و روشني جان مي‌گيرد با ذره ذره وجود خود، تو را مي‌خوانم و زيباترين ترانه هستي را به تو هديه مي‌كنم.
اي پروردگار جوشش نور و رفعت،اي پروردگار جوشش و زايش،
اي نازل كننده تورات و انجيل و زبور،اي پروردگار خنكا و گرما،
اي فرستنده قرآن عظيم و فرشتگان قريب و پيامبران كريم،
دستان سبز خواهشم را به سوي نگاه بخشنده تو مي‌گيرم تا به مدد مُلك قديم خود از روشني طبيعتت سيرابم سازي.
اي زندة استوار،
تو را به نام تابنده‌ات كه همه آسمان‌ها و زمين‌ها را روشن ساخته و به تلاوت آن، اولين و آخرين نيك مي‌گردند، سوگند مي‌دهم؛خداي مهربان من!
در اين هنگامه سحر كه تيرگي رو به نيستي مي‌رود و روشني جان مي‌گيرد با ذره ذره وجود خود، تو را مي‌خوانم و زيباترين ترانه هستي را به تو هديه مي‌كنم.
اي پروردگار جوشش نور و رفعت،اي پروردگار جوشش و زايش،
اي نازل كننده تورات و انجيل و زبور،اي پروردگار خنكا و گرما،
اي فرستنده قرآن عظيم و فرشتگان قريب و پيامبران كريم،
دستان سبز خواهشم را به سوي نگاه بخشنده تو مي‌گيرم تا به مدد مُلك قديم خود از روشني طبيعتت سيرابم سازي.
تو را به نام تابنده‌ات كه همه آسمان‌ها و زمين‌ها را روشن ساخته و به تلاوت آن، اولين و آخرين نيك مي‌گردند، سوگند مي‌دهم؛
اي حيات بخش مردگان و ميرانندة زندگان،اي زنده‌اي كه جز تو هيچ معبودي نيست
عاجزانه‌ترين تقاضاي مرا با توانايي بيكرانت بپذير و مولايمان، امام هاديمان، او را كه براي اقامه امر تو قيام مي‌كند، براي دل‌هاي خسته و جان‌هاي سوخته‌مان برسان كه سلام‌ها و صلوات‌هايمان در شرق و غرب زمين در دشت و كوه در بيابان و دريا ـ به شماره كلمات تو و به سنگيني عرش تو ـ همه براي او و پدران گرامي اوست.........

:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 1389/10/16ساعت 9:21 AM توسط ونوس| |

نوشته شده در پنجشنبه 1389/10/16ساعت 9:8 AM توسط ونوس| |

  نوشته: دکتر على شریعتى خدای “عقیده” مرا از دست “عقده ام” مصون بدار. خدای به من قدرت تحمل عقیده “مخالف” ارزانى کن. خدای رشد علمى و عقلى مرا از فضیلت “تعصب” و “احساس” و “اشراق” محروم نسازد. خدای مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن “درست ” و “کامل” کسى، یا فکرى مثبت یا منفى قضاوت نکنم
نوشته شده در پنجشنبه 1389/10/16ساعت 9:7 AM توسط ونوس| |

نیمه شب است و من

چشم باز کردم از خواب شیرین!

سکوت همیشگی فضای دلم را پر کرده است.

مثل همیشه پرم از آرزوهای دوست داشتنی...

و حسرت نداشتن هایشان!

چقدر نداشته هایمان را دوست می داریم...

اما در این میان

وجود تو دلم را آرام کرده است.

حیف و افسوس

که گاه بودنت را فراموش می کنم!

کاش چشم...

جز تو نبیند!

تا بودنت را همیشه در یاد داشته باشد.

تنها که می شوم

فقط تو هستی و تو!

کاش همیشه اینقدر نزدیک مهربانیت باشم.

کاش از یاد نبرم

نوازش بی دریغت را!

شرمسار نگاه پر نورت

خود را شایسته ی بنده بودن نمی دانم!

مگر...

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 1389/10/16ساعت 8:22 AM توسط ونوس| |

تصوير اصلي را ببينيدخدایا: به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مُردنی عطا کن که، بر بیهودگیش، سوگوار نباشم.بگذار تا آن را، خود انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست می داری.


 

نوشته شده در پنجشنبه 1389/09/18ساعت 4:12 PM توسط ونوس| |

نیایش تنها وسیله ای برای کسب نیازوندی های مانیست ُبلکه خودتجلی یک عشق نیز هست
نوشته شده در دوشنبه 1389/08/24ساعت 8:31 PM توسط ونوس| |

 

می دونم که حتما صدا مو میشنوی

 


نوشته شده در پنجشنبه 1389/08/20ساعت 9:43 AM توسط ونوس| |

نوشته شده در شنبه 1388/03/16ساعت 1:46 PM توسط ونوس| |

نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/17ساعت 11:29 AM توسط ونوس| |

دکتر شریعتی انسانها را در چهار گروه قرار داده:

 ۱ - آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند: مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

 ۲- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند: عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 3-آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند: آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4-آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند: شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/03ساعت 10:34 PM توسط ونوس| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 نرخ ارز - قیمت خودرو - قالب وبلاگ